سه شنبه ٢٣ مهر ١٣٩٨
 


  چاپ        ارسال به دوست

در گفت و گو با زوج جوان امدادگر و مربی هلال احمر قم مطرح شد:

در فعالیت های هلال احمر، باید به نوع دوستی و صلح باور داشت

 

ریحانه خلج- سپیده احمدپور و سجاد بهزادی، دو تن از جوانان امدادگر و از مربیان توانا و با اخلاق جمعیت هلال احمر قم هستند، که سالهای متمادی به خدمت در این عرصه پرداخته اند و معتقدند که برای موفقیت در فعالیت های هلال احمر، باید به نوع دوستی و صلح باور داشت. با توجه به موفقیت ها، تلاش ها و فعالیت های گسترده این زوج در هلال احمر، گفت و گوئی ویژه با هر دوی آن ها انجام داده ایم که با هم مرور می کنیم.

 

لطفا خود را معرفی بفرمائید.

 من سجاد بهزادی متولد سال 65 از سال 84 وارد هلال احمر شدم و در حوزه جوانان و امداد تا سال 92 مشغول به فعالیت و بعد خدمت در جمعیت شدم تا به امروز فعالیت دارم.  عضو تیم واکنش سریع بودم و درجه من ایثار است. امداد گر برتر استان در سال 93 شدم و در عملیات های مختلف مانند سر پل ذهاب حضور داشتم.

 

 

سپیده احمدپور متولد سوم اسفند ماه سال 67 دارای مدرک تحصیلی کارشناسی تربیت بدنی هستم و در حدود 13 سال است در هلال احمر مشغول به خدمت هستم، من از حوزه جوانان شروع کردم و بعد از آن سه سال در کانون آزاد فعال بودم و سپس وارد حیطه امداد و نجات شدم و نجاتگر یک هستم.

 

چطور با هلال احمر آشنا شدید ؟

 

سجاد: در مدارس و دوره ابتدایی و راهنمایی با هلال احمر آشنا شدم تا سال 84 که وارد این کار شدم دوره هایی در مدارس برقرار می شد و این دوره ها چند سال پشت سر هم بود که شرکت می کردم یک روز اتفاقی داشتم از صفائیه کوچه 21 رد می شدم و از همان موقع کارم به طور جدی شروع شد.

 

سپیده: خیلی اتفاقی بود یکی از دوستان می خواست در کلاس های کمک های هلال احمر جوانان شرکت کنم اتفاقی با او همراه شدم و این اولین قدم در آشنایی من با حوزه هلال احمر بود سپس در کلاس ها شرکت کردم و علاقه مند شدم و فعالیت ها را ادامه دادم، یک جلسه که در کلاس ها حضور یافتم علاقه زیادی پیدا کردم و کار را ادامه دادم.

 

چگونه با هم آشنا شدید و قصه این ازدواج هلالی؟

 

سجاد: قبلا با هم در برنامه ها و عملیات ها زیاد بودیم سال 90 من مربی بودم و ایشان کارآموز بود اما بحث ازدواج را یکی از دوستان معرفی کرد ایشان در سال 90 شاگرد من بود و من استاد در اولین دوره تخصصی کوهستان خواهران بودم در سال 94 یکی از دوستان معرفی کرد من اصلا فکر ازدواج نبودم دوستم گفت دختر خوبی سراغ دارم و در مراسمی در حرم که بودم متوجه شدم سپیده را می گوید.

 

سپیده: ازدواج ما بسیار سنتی بود من اصلا در مورد خواستگاری اطلاع نداشتم بعد که یکی از همکاران آمدند صحبت کردند فکر کردم شوخی هست ؛آنجا یشنهاد دادند برای خاستگاری و من گفتم با خانواده صحبت می کنم بعد آمدند بسیار سنتی به همراه مادر و خواهراشان و از من خاستگاریکردند.

 

حضور شما در هلال چه اثری در زندگی تان دارد؟ در عمری که صرف فعالیت در هلال احمر کرده اید این خدمات آیا آثاری در زندگی شخصی تان داشت؟

 

سجاد: شروع کار من در دانش آموزی بود، اما امداد هم قرار بود برای وقت پر کردن باشد و آموزش ببینم قرارنبود هیچ وقت این قدر درگیر شوم خیلی دیدگاه من را تغییر داد کوهنورد بودم ولی به نجات فکر نکرده بودم تصادف زیاد دیده بودم چون از قبل علاقه داشتم سر تصادف می رفتم اما با این دیدگاه که بایستم و نجات بدهم نبود هلال احمر این روحیه را در من ایجاد کرد.

 

 

سپیده: وقتی فعالیت خود را شروع کردم از نظر زندگی شخصی،این آموزش ها خیلی به درد من خورد و با کمک های اولیه هر مشکلی که پیش می آمد می توانستیم رفع رجوع کنیم قبل از آن برای یک سوختگی جزئی باید به درمانگاه می رفتیم با این دوره ها،حتی روابط اجتماعی ام خیلی بهتر شد قبل از آن منزل که بودم حوصله ام سر می رفت اما اینجا دوستانی پیدا کردم و فعالیت ها در کنار آن ها، تاثیر مثبتی در زندگی ام داشت، من علاقه مند به فعالیت در اجتماع بودم هر چند برادرم مخالف این کار بود ولی من دوست داشتم در اجتماع فعالیت کنم، من در این جا انرژی می گرفتم البته مدتی است ازواج کردم و فعالیت هایک کمتر شده اما در گذشته انرژی ام چند برابر می شد، وقتی همسرم به خاستگاری من آمدند گفتم می خواهم درس را ادامه بدهم و تحصیلات را تمام کنم ایشان هم کسی را می خواست که با شغلش کنار بیاید و همراهش باشد.

 

چند سال است با هم ازدواج کرده اید؟اگر صاحب فرزندی شوید او را به هلال احمر می آورید؟

سپیده: 4 سال است در سال 94 ازدواج کردیم، خودم و همسرم خیلی هلال احمر را دوست داریم و دوست دارم اگر فرزندی داشته باشم در این حوزه فعالیت کند، البته اگر دوست داشته باشد از کودکی می آوردم اش اما ممکن است علاقه ای نداشته باشد

 

فکر می کنید در هلال احمر چه کارهایی تاکنون انجام نشده است و آیا شما ایده ای نو دارید؟

 

سجاد: آموزش یک مقداری به نظرم نسبت به چند سال قبل ضعیف تر شده است و اشتیاق بچه ها نیز مانند گذشته نیست شاید علت این است دیدگاه ها مادی شده است زمان ما وقتی اتفاقی می افتاد همه آماده بودند، امروز این اشتیاق کمتر شده است شاید شرایط اقتصادی این گونه است و یا بحران کاری هست همه نگران فردا هستند به نظر من آموزرش و اشتیاق ها باید تقویت شود.

 

 

به نظرم اهداف هلال احمر را به گونه ای جلوه نمی دهند که همه با آن آشنا شوند افراد زیادی با این اهداف آشنایی ندارند و تبلیغات ضعیفی در مورد عملکرد هلال احمر داریم،عدم اگاهی موجب کاهش جذب افراد می شود، ممکن است افرادی دوره ای را بگذرانند و زود بروند، در گذشته اشتیاق و ماندگاری بیشتر بود و در حال حارض مقدماتی را می گذرانند و می روند و یا اینکه بحث مالی را دنبال می کنند اینکه نجات افراد محور باشد در بسیاری از افراد دیده نمی شود.

 

حوزه تخصصی شما در هلال احمر کجاست؟

 

سجاد: از سال 80 پدر مرحوم ام کوهنوردی می کردم تا سال 84 وارد شدم اولین تخصص من نجات در کوهستان بود الان هم مشغول هستم در جامعه و کوهستان و در آموزش و به صورت عملیاتی و هم در آموزش در این دو بخش مشغول هستم.

 

سپیده: کوه نوردی هست البته حرفه ای نیست، اما گاهی انجام می دهم من تخصصی نجات در ارتفاع دارم و کمک مربی همسرم در کلاس ها هستم، خودم نیز کارشناس تربیت بدنی هستم و هر ورزشی را دوست دارم انجام می دهم، در حوزه دانش آموزی نیز در طرح دارس مربی بودم.

 

چه کسی را الگوی خود می دانید؟

 

سجاد: الگو به این معنا نه،من سال 84 وارد هلال احمر شدم با اقای ندافیان بودم اولین تیم رسمی نجات را با هم تشکیل دادیم نمی گم دوست داشتم مثل کسی باشم دوست داشتم سرآمد باشم و ارتقای پیدا کنم بیشتر فکر من جایگاه بود.

 

سپیده: برخی اخلاقشان را سعی کردم الگوی خود قرار دهم خانم پاک نژاد یکی از افراد در هلال احمر بود همیشه با بچه ها بودند،این صمیمت با دخترها و افراد کوچک تر را حفظ می کنند دوست دارم احترام و منش را یاد بگیرم در امداد و نجات اولین نفر هم خانم فاریابی بود، واقعا محکم بودن شان در حوزه جمعیت را دوست داشتم خیلی ادم سختی بود و جنبه مردانه ای در کار داشت محکم بودن و اقتدار را از او یاد گرفتم، من دوست داشتم استواری را یاد بگیرم و همیشه دوست داشتم خوم باشم و خود واقعی ام را نشان بدهم.

 

چه آرزویی در زندگی شخصی دارید؟

سپیده: اینکه یک زندگی آرام و خوب و عالی داشته باشم و آرامش در زندگی ام باشد و خانواده منسجم و خوبی داشته باشیم همان طور که الان داریم در امداد و نجات کارم را دوست داشتم و امیدواریم هیچ وقت از کارم زده نشوم دعا می کنم از کاری که می کنم پشیمان نشوم البته تا کنون پشیمانی نبوده ام سختی و مشکلات همیشه بوده است همه این ها به وجود می آید اما هیچ وقت پشیمانی نبوده است.

 

خاطره ای از فعالیت های خود دارید؟

 

سجاد: گره های زیادی از زندگی من به دلیل فعالیت و خدمت عام المنفعه در هلال احمر باز شده است و برکت داشته است یادم می آید روز شهادت حضرت زهرا(س) یک پراید 5 کشته داشت که خانواده بودند با اقای آدابی بودیم عملیات سختی بود هر 5 نفر سوخته بودند از بس کار طاقت فرسایی بود آقای دارابی گفت: ان شاالله این جمع حج برود کمتر از یک سال با معرفی جمعیت به حج رفتیم آن روز چون عملیاتی بودیم چیزی 9 ساعت طول کشید.

 

و خاطره دوم من باز هم در کوه و امداد رخ داد، یک روز جمعه منزل بودم از کشیک اداره زنگ زدند که آقایی پشت کوه دو برادران سقوط کرده است این فرد 110 کیلویی را صد متر پایین آوردیم روز اردوی هلال احمر بود و همه از قم خارج شده بودند تا برسم کار اولیه ر انجام دهم ساعت دو بود و تا ده نیم شب عملیات تمام شد. صد متر مصدورم را فرود آوردیم تا فردای آن روز تماس گرفت خودش می گفت من ناامید شده بودم و می گفتم میمیرم و وقتی گفتنی هر طور شده نجاتت می دهم یک حس خوبی داشتم اینکه فردی دارد به گونه ای تشکر می کند قشنگ ترین خاطره من است بعد از سه چهار ماه ارتباط مان کمرنگ شد و دنبال زندگی و روزمرگی های خود رفتیم.

 

 سپیده: در هلال احمر خانمها را در عملیات ها نمی برند، تخصص من حمایت روانی بودم اما جز تیم سحر نبودم و اعزام نشدم درون استانی هم اجازه فعالیت به خانم ها نمی دهند تنها عملیات که برای نجات جان افراد حضور داشتم در جمکران بود در شیفت آن جا،خانم سالمندی روی زمین افتاده بود وقتی رسیدیم گفتند تنفس ندارد و باید سی پی آر می شد 6 نفر بودیم و شروع کردیم، گفتم خدایا کمک کن برگردد. در آن موقع این حسی که همسرم می گفت در عملیات ها بوده متوجه می شدم که کارشان چقدر سخت است وقتی باید جان انسان را نجات دهی چقدر سخت است، چشم همه به توست که برگردد، خانم 80 ساله ای بود و بیماری قلبی داشت و ایست قلبی و تنفسی کرده بود مسافر بودند دخترش ناآرامی می کرد تا وقتی که احیا و به مرکز درمانی منتقل متوجه شدم کاری سخت داریم و امداد را در به صورت عملیاتی کار کردم.

 

فعالیت خارج از هلال احمر دارید؟

 

سجاد: عکاسی و ورزش و کوهنوری و غارنوردی می کنم و کار توریست دارم توریست و ایران گردی به صورت حرفه ای انجام می دم فعلا کمرنگ است.

سپیده: فعالیت های ورزشی دارم و پزشک یار ورزشی هستم و به صورت نیمه حرفه ای عکاسی می کنم و مطالعاتی در این باره دارم.

 

نگاهتان نسبت به صلح چیست؟

 

سجاد: صلح یک فرهنگ عمومی است و جایی که صلخ باشد امنیت است صلح و امنیت مکمل هستند امیدوارم صلح در منطقه پایدار شود و صلح در کشورمان باقی بماند.

 

 سپیده: همه از نزاع و دعوا بیزار هستند، همه دوست دارند جهان در آرامش و صلح باشد فردی که در هلال احمر است یکی از اهدافش این است، در کشورمان انشالله همیشه صلح باشد به تبع من نیز صلح را دوست دارم اما وابسته به یک نفر نیست که یک نفر بخواهد یا یک نفر تلاش کند همه باید بخواهند صلحی ایجاد شود و دعای من این است همیشه صلح باشد اما به تنهایی کافی نیست.

 

حانواده چه نظری در مورد فعالیت های شما دارند؟

سپیده: دوره مجردی برادرم مخالفت هایی داشت ولی وقتی علاقه و فعالیت های من را دید مشوق ام شد مادرم همیشه مرا تشویق کرده است و به من روحیه داده و خانواده ام هیچ وقت مخالفت نکرده اند یک مقداری برای خطراتش دل نگرانی هایی داشتند و لی بخواهند مخالفت کنند این گونه نبوده است.وقتی از من می پرسند برایشان توضیح می دهم که چه کاری می کنیم.

 

برای علاقه مندان به هلال احمر چه پیشنهادی دارید؟

 

سجاد: به تبع بله هلال احمر بیش از 80 درصد زندگی من را پر کرده یا عملیات یا شیفت جاده یا آموزش است کسی بیاید سراغ من برای هلال احمر اولین کاری که می کنم آدرس مرکز آموزش را به او می دهم و راهنمایی اش می کنم در اداره عملیات بیاید کانال. من چون امدادی است کار حرفه ای را با امداد شروع کردم از سال 84 تاکنون به سمت امداد وکمک های اولیه معرفی می کنم.

  

سپیده: بسیاری از دوستانم به این کار علاقه مند شدند و می پرسند چگونه وارد هلال احمر شوند من آدرس اداره آموزش را دادم تا اول آموزش ببینند خیلی ها بعد از من وارد و علاقه مند شدند و علاقه نشان می دهند و زنگ می زنند بقیه را تشویق می کنند این حس خوبی است بقیه را وارد کنیم حتی برای خودتان بخواهید فعالیت هم نکنید برای خانواده و زندگی شخصی این آموزش ها مهم است.

 

چه توصیه ای در زمان عملیات و حوادث به مردم دارید؟

سجاد: متاسفانه یک فرهنگ غلط است که حادثه را می بینیم از روی حس انسان دوستانه دوست جمع می شویم این فرهنگ اشتباه سلفی گرفتن با حادثه آزار دهنده است من عملیاتی داشتم سه کیلومتر پیاده آمدیم که به دلیل ترافیک در حادثه بود این تراکم جمعیت در حادثه در روند خدمت رسانی اختلاف ایجاد می کند فشار روانی روی تیم نجات است تمرکز و سرعت عمل را می گیرد از روی لطف و انساندوستی است اما دست و پا گیر است

 

خدمت در هلال احمر و بار روانی در حوادث در روحیه شما اثر منفی دارد؟ این تاثیرات را چگونه تلطیف می کنید؟

سجاد: باری را از دوش خانواده برداریم کاری انسان دوستانه است با این بعد کنار می آئیم و حسی است صحنه ها تحمل می کنیم، ببینید تاثیر دارد هزار بار هم صحنه دلخراش ببینیم تاثیر کمرنگ شود به مرور زمان اما تاثیر دارد بعد روانی و دهنی تاثیر ندارد یک صحنه هایی را می بینیم برای نجات ادم می رویم جان فردی را نجات دهیم با این دید کاری انسان دوستانه انجام دهیم با این بعد کنار بیاییم چون صحنه را تحمل می کنیم درد کمتر می شود این حس به بعد روانی و ذهنی غلبه می کند.

 

کدام بخش از فعالیت های جمیعت در جامعه تاثیر گذار تر است؟

سجاد: از نظر استقبال و اشتیاق مثل قبل نیست ضعف در آموزش نداریم اما مشارکت ها کم شده است ما با جان افراد در ارتباطیم، و درست است فعالیت ها داوطلبانه است اما کارمان نجات جان افراد است و سیستم داوطلب محور است. سر صحنه تصادف در کوهستان و جاده می رویم کار ما نجات است که کاری تخصصی است. آموزش ها و اشتیاق کمرنک تر از گذشته است باید روی حوزه جذب بایشتر کار شود و از طرفی تبلیغات هلال احمر کمرنگ است هنوز در پست های شلوغ می آیند و می گویند خون نمی گیرید! یعنی هنوزم مرم نمی دانند که خون نمی گیریم و چه فعالیت هایی داریم.

 


١٧:٢٤ - دوشنبه ١٥ مهر ١٣٩٨    /    عدد : ١١٥٥٨٥    /    تعداد نمایش : ١٠



خروج